قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1093
تاريخ الفي ( فارسى )
از تو طلب نداشتم و تو را بر اسرار خويش اطّلاع داده امين انگاشتم ، « 1 » معهذا بر نقض بيعت امير المؤمنين اقدام نمودى و از بيعت جولاههزاده « 2 » تبرّا نكردى . - و عبد الرحمن را به واسطهء آن جولاههزاده گفت كه اكثر مردم يمن به اين صنعت مشغول باشند . بعد از آن فرمود كه او را گردن زنند . سعيد گفت : اين قدر فرصت ده كه دو ركعت نماز بكنم . حجاج گفت : روى او به قبلهء نصارى كنيد . سعيد اين آيه را تلاوت نمود كه فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ . « 3 » يعنى : به هر جانبى كه رو كنيد به خدا متوجّهايد . حجاج گفت : بر خاكش كشيد . سعيد گفت : مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى . « 4 » يعنى : از خاك آفرينش ما بود و به سوى او بازگشت خواهد شد و باز ما را از خاك بيرون خواهند آورد . « 5 » حجّاج اشاره به جلاد كرد كه « زود گردنش بزن . » سعيد كلمهء شهادتين را بر زبان راند و گردن بلند كرد . جلاد شمشير زد . سر سعيد از بدنش جدا افتاد . [ سه نوبت گفت لا إله الّا اللّه ] نوبت اولى همه مردم درست شنيدند ، نوبت دوّم شكسته به سمع حضار رسيد و كرّت سيوم بعضى حروف مسموع شد . چون سر سعيد را پيش حجاج آوردند گفت : لعنت خدا بر آن شومزاده - يعنى خالد - باد كه اين را پيش من فرستاد . اگر مىدانستم كه سعيد ترك فضولى كرده كنج انزوا اختيار نموده از وى عفو مىكردم . صاحب روضة الصفا از كامل التواريخ « 6 » نقل مىكند كه چون حجّاج سعيد را كشت اختلالى فاحش و نقصانى عظيم به حال او راه يافت و تا زمان وفات بر آن حال بماند . و بعضى برآنند كه حجاج بعد از كشتن سعيد به چهل روز ، بمرد و در اين مدّت هرگاه به خواب رفتى سعيد را ديدى كه دامن او را گرفته مىگفتى : يا عدوّ اللّه لم قتلتنى ؟ يعنى اى دشمن خدا چرا مرا كشتى ؟ و نيز در روضة الصفا « 7 » مسطور است كه بعد از فوت حجاج او را به خواب ديدند . از وى پرسيدند كه حقّ سبحانه و تعالى با تو چه كرد ؟ جواب داد : به پاداش هركسى كه كشته بودم مرا يك بار كشتند و به عوض سعيد بن جبير مرا هفتاد بار به قتل رسانيدند و هنوز خلاص نيستم . * * * [ سال موت الفقها ] و اين سال را « موت الفقها » گفتند ، چه اكثر از فقها در اين سال وفات يافتند . و عروة بن زبير و سعيد به روايت بعضى در سال قبل از اين وفات يافت - چنانچه سابقا قلمى شد - و به
--> ( 1 ) . سعيد لشكر نويس و هزينهدار سپاه عبد الرحمن بن اشعث بود ؛ - الكامل ، ج 7 ، ص 186 . ( 2 ) . جولاهه : بافنده و پست ؛ آنندراج . ( 3 ) . بقره ، 115 . ( 4 ) . طه ، 55 . ( 5 ) . در كتب تاريخ آمده است كه سعيد فقط با آيات قرآنى با حجّاج سخن مىگفت و پاسخ مىداد . ( 6 ) . الكامل ، ج 7 ، ص 187 . ( 7 ) . روضة الصفا ، ج 3 ، ص 300 .